غزل شمارهٔ ۲۹۹۵

اندر میان جمع چه جان است آن یکی

یک جان نخوانمش که جهان است آن یکی

سوگند می‌خورم به جمال و کمال او

کز چشم خویش هم پنهان است آن یکی

بر فرق خاک آب روان کرد عشق او

در باغ عشق سرو روان است آن یکی

جمله شکوفه‌اند اگر میوه است او

جمله قراضه‌اند چو کان است آن یکی