غزل شمارهٔ ۳۹۹۳

عرق چو بر رخت از گرمی شراب آید

شفق به ساغر زرین آفتاب آید

خیال خال تو آمد به دل ز روزن چشم

چنان که دزد به گلشن ز راه آب آید

به زیر تیغ تو آهی برآورم از دل

که آب در دل آهن به اضطراب آید

ز کوه ناله ما بی جواب برگردید

چگونه نامه مارا ازو جواب آید