غزل شمارهٔ ۳۹۹۴

اگر کلام نه از آسمان فرود آید

چرا به هر سخنی خامه در سجود آید

ز اهل دل تو همین نقش دیده ای از دور

که روز روشن از آتش به چشم دود آید

ظهور عشق ز ما خاکیان غریب مدان

کز ابرهای سیه برق در وجود آید

فلک ز عهده این عقده های سردرگم

برون چگونه به یک ناخن کبود آید