غزل شمارهٔ ۳۹۹۹

چنان که گل به سر شاخسار می آید

به پای خود سر عاشق به دار می آید

مرا توقع احسان ز کارفرما نیست

که مزد کار من از ذوق کار می آید

غرض تهیه آغوش خاکساریهاست

ز بحر موجه اگر بر کنار می آید

به کار هر که درین نشأه سایه اندازی

در آفتاب قیامت به کار می آید