غزل شمارهٔ ۴۰۰۴

ز دل خیال میانش بدر نمی آید

ز لفظ معنی پیچیده بر نمی آید

نظر ز عارض او برنمی توانم داشت

بهشت اگر چه مرا در نظرنمی آید

پیام لطف تو با عاشق اختیاری نیست

گرفتگی ز نسیم سحر نمی آید

به باددستی طوفان چه می کند لنگر

شکیب با دل خودکام برنمی آید