غزل شمارهٔ ۴۰۰۷

برون ز کیسه ممسک درم نمی آید

ز دست بسته سخا وکرم نمی آید

نه هرکجا که سیاهی است آب حیوان هست

ز دود ریزش ابر کرم نمی آید

بکوش وهمت مردانه ای به دست آور

که قطع وادی عشق از قدم نمی آید

ز آه دل نشود نرم سخت رویان را

به چشم آینه از دود نم نمی آید