غزل شمارهٔ ۴۰۱۰

ز گل محافظت رنگ وبو نمی آید

بغیر لطف ز روی نکو نمی آید

صفای حسن بتان از دل گداخته است

ز آب آینه این شستشو نمی آید

ز جنبش مژه آسوده است قربانی

تردد از دل بی آرزو نمی آید

شود ز بخیه انجم فزون جراحت صبح

علاج سینه ما از رفونمی آید