غزل شمارهٔ ۴۰۱۵
دو چشم شوخ ترا دیده بان نمی باید
که آهوان حرم را شبان نمی باید
شکوه حسن تو راه نگاه را بسته است
گل عذار ترا دیده بان نمی باید
نگاه حسرت اگر دست وپای گم نکند
برای عرض تمنا زبان نمی باید
چه حاجت است به تدبیر عقل مجنون را
درخت بادیه را باغبان نمی باید