غزل شمارهٔ ۴۰۱۹

دل از مشاهده لاله زار نگشاید

ز دستهای حنابسته کارنگشاید

گره ز غنچه پیکان زنگ بسته ما

به تر زبانی خون شکار نگشاید

ز خون زیاده شود رنگ غنچه پیکان

دل غمین ز می خوشگوار نگشاید

ز اختیار جهان عقده ای است در دل من

که جز به گریه بی اختیار نگشاید