غزل شمارهٔ ۴۰۲۹

توان به صبر سر سرکشان به دام کشید

که نرم نرم خط از حسن انتقام کشید

ز کلک صنع همان روز آفرین برخاست

که گرد لعل لبش خط مشکفام کشید

همان پر از گل خمیازه است آغوشش

اگر چه هاله به بر ماه را تمام کشید

مکن ز بخت سیه تلخ روی خود که نگین

سیاهرویی عالم برای نام کشید