غزل شمارهٔ ۴۰۴۹

مکتوب من به خدمت جانان که می برد

برگ خزان رسیده به بستان که می برد

دیوانه ای به تازگی از بند جسته است

این مژده را به حلقه طفلان که می برد

اشک من وتوقع گلگونه اثر

طفل یتیم را به گلستان که می برد

جز من که باغ خویشتن از خانه کرده ام

در نوبهار سر به گریبان که می برد