غزل شمارهٔ ۴۰۵۶

از کوچه ای که آن گل بی خار بگذرد

موج لطافت از سر دیوار بگذرد

تا حشر جای سبزه برآید ز بان شکر

بر هر زمین که سرو تو یک بار بگذرد

خاری است خار عشق که بی دست وپا شود

آتش اگر ز سایه آن خار بگذرد

مژگان وچشم عاشق دیرینه همند

چون می شود که آبله از خار بگذرد