غزل شمارهٔ ۴۰۶۱

مجنون نظر به شوخی چشم غزال کرد

یاد آمدش ز وحشت لیلی وحال کرد

در روزگار حسن تو از خجلتی که داشت

گل آب ورنگ خود عرق انفعال کرد

گل کرد چون شفق ز گریبان ودامنش

چندان که چرخ خون مرا پایمال کرد

شیرازه بهار تماشا گسسته بود

تا مرغ پرشکسته ما فکر بال کرد