غزل شمارهٔ ۴۰۶۳

خرم کسی که قصر اقامت بنا نکرد

رفت از میان چو گل کمر خویش وا نکرد

چندان که تاختیم به دنبال عمر را

این آهوی رمیده نظر برقفا نکرد

جز من که راه عشق به تسلیم می روم

با دست بسته هیچ شناور شنا نکرد

رنگ گهر شکسته شود از بهای کم

ما را فلک عبث به دو عالم بها نکرد