غزل شمارهٔ ۴۰۶۴

خوش وقت قطره ای که زدریا سفر نکرد

آواره خویش را به هوای گهر نکرد

موجی ازین محیط سیه کاسه برنخاست

کز جلوه فریب مرا تشنه ترنکرد

مانند نخل موم نهال امید ما

در مغز خاک ریشه به ذوق ثمر نکرد

شد همچو تخم سوخته در خاک ناپدید

دلمرده ای که تربیت بال وپر نکرد