غزل شمارهٔ ۴۰۶۷

روزی که خط سر از لب دلبر برآورد

از موج بال چشمه کوثر برآورد

با عشق حسن در ته یک پیرهن بود

آتش ز بال خویش سمندر برآورد

از سینه های گرم مجو آرزوی خام

از خاک تخم سوخته کی سر برآورد

نگذاشت خط در آن لب شیرین حلاوتی

مور حریص گرد ز شکر برآورد