غزل شمارهٔ ۴۰۸۱

نالان مباد هر که به فریاد من رسد

دردش مباد هر که به درد سخن رسد

انداز ساق عرش کمین پایه من است

چون دست فکرتم به کمند سخن رسد

چون گل برآورم ز گریبان خاک سر

دست نسیم اگر به گریبان من رسد

بیگانه را به جلوه گه یار ره مباد

سوزم اگر نسیم به پای لگن رسد