غزل شمارهٔ ۴۰۸۹

از شعر بهره ای به سخنور نمی رسد

از بوی عود فیض به مجمرن می رسد

دلبر چنان خوش است که دل را کند کباب

آتش به داد عشق سمندرن می رسد

تا شمع در سرای حضور تو محرم است

از غیب روشنایی دیگ نمی رسد

حسن از نیازمندی عشاق فارغ است

تلخی ز عیش مور به شکر نمی رسد