غزل شمارهٔ ۴۰۹۱
هر ساغری به آن لب خندان نمی رسد
هر تشنه لب به چشمه حیوان نمی رسد
آه من است در دل شبهای انتظار
طومار شکوه ای که به پایان نمی رسد
عاشق کجا وبوسه آن لعل آبدار
آب گهر به خار مغیلان نمی رسد
از جوش عاشقان نشود تنگ خلق عشق
تنگی ز کاروان به بیابان نمی رسد