غزل شمارهٔ ۴۰۹۹

تا بهله محرم کمر آن نگار شد

دست ز کار رفته ام امیدوار شد

گویند چشم روشنی هم غزالها

هر جا که آن نگار به عزم شکار شد

هر خنده ای که کبک درین کوهسار زد

شد زخم چون به ناخن شاهین دچار شد

شد داغدار چهره ام از اشک آتشین

برگ خزان رسیده من لاله زار شد