غزل شمارهٔ ۴۱۰۲

مستانه سرو قامت او در خرام شد

طوق گلوی فاختگان خط جام شد

هر چند عشق دشمن کام است ازان دولب

قانع نمی توان به جواب سلام شد

شد شوق من به الفت لیلی یکی هزار

هر وحشیی که با من دیوانه رام شد

صید حرم نیم به چه جرم ای فرشته خوی

آب حلال تیغ تو بر من حرام شد