غزل شمارهٔ ۴۱۰۴

انگور ما رسید و به خم رفت وباده شد

شکر خدا که عقده مشکل گشاده شد

قدر سخن بجا چو بود بیش می شود

نازل شود بهای نگین چون پیاده شد

فرش است نور زنده دلی در سرای من

تا لوح من چو آینه از نقش ساده شد

دامن شود بر آتش یعقوب پیرهن

از نامه شوق من به عزیزان زیاده شد