غزل شمارهٔ ۴۱۱۷

چون چشم خوابناک که شوخی ازو چکد

از آرمیدن دل من جستجو چکد

آب حیات در قدح خضر خون شود

روزی که آب تیغ مرا در گلو چکد

از آب خضر تشنه لبان را شکیب نیست

مشکل که خونم از دم شمشر او چکد

صد پیرهن عرق کند از پاکدامنی

شبنم اگر به دامن آن گل فروچکد