غزل شمارهٔ ۴۱۲۲

طی شد زمان پیری ودل داغدار ماند

صیقل شکست وآینه ام در غبار ماند

چون ریشه درخت که ماند به جای خویش

شد زندگی وطول امل برقرار ماند

ناخن نزد کسی به دل سر به مهر ما

این غنچه ناشکفته بر این شاخسار ماند

زین پنج روزه عمر که چون برق وباد رفت

غمهای بی شمار به این دلفگار ماند