غزل شمارهٔ ۴۱۲۹

در کوی عشق بر رخ کس در نبسته اند

این در به روی مومن وکافر نبسته اند

در پله صفای نظر خوب وبد یکی است

بر هیچ روی آینه را در نبسته اند

خود بین نمی شود نرود خشک لب به خاک

این سد همین به روی سکندر نبسته اند

با آتشین نفس چه کند مهر خاموشی

هرگز به موم روزن مجمر نبسته اند