غزل شمارهٔ ۴۱۳۰

روی ترا به آتش دلها برشته اند

لعل ترا به خون جگر ها سرشته اند

ای شاخ گل ببال که در مزرع وجود

چون خال دلفریب تو تخمی نکشته اند

ظاهر نمی شود که چه مضمون دلکش است

هر چند خط سبز ترا خوش نوشته اند

دل را به آب دیده خونبار تازه دار

کاین دانه را به زحمت بسیارکشته اند