غزل شمارهٔ ۳۰۰۹
آه که چه شیرین بتیست در تتق زرکشی
اه که چه میزیبدش بدخوی و سرکشی
گاه چو مه میرود قاعده شب روی
میکند از اختران شیوه لشکرکشی
گاه ز غیرت رود از همه چشمی نهان
تا دل خود را ز هجر تو سوی آذر کشی
ای خنک آن دم که تو خسرو و خورشید را
سخت بگیری کمر خانه خود درکشی