غزل شمارهٔ ۴۱۳۲

دلهاکه جا به زلف معنبر گرفته اند

بی انتظاردامن محشر گرفته اند

جمعی که برده اند سر خود به زیر بال

نه بیضه فلک به ته پر گرفته اند

یک جا قرار دولت دنیا نمی کند

آب حیات را ز سکندر گرفته اند

پیش کسی دراز نسازند میکشان

دستی که چون سبو به ته سر گرفته اند