غزل شمارهٔ ۴۱۴۰

جمعی که ره به چشم و دل سیر برده اند

بی چشم زخم راه به اکسیر برده اند

با صبح خوش برآی که غفلت گزیدگان

زهر از عروق دل به همین شیر برده اند

پیران کار دیده درین راه پر خطر

با قد چون کمان سبق از تیر برده اند

افتند در بهشت به دوزخ اگر روند

جمعی که شرمساری تقصیر برده اند