غزل شمارهٔ ۳۰۱۰
روی من از روی تو دارد صد روشنی
جان من از جان تو یابد صد ایمنی
آهن هستی من صیقل عشقش چو یافت
آینه کون شد رفت از او آهنی
مرغ دلم میطپید هیچ سکونی نداشت
مسکن اصلیش دید یافت در او ساکنی
ندهد بیچشم تو چشم من آینگی
ندهد بیروز تو روزن من روزنی