غزل شمارهٔ ۴۱۴۲

آنان که دل ز کینه سبکبار کرده اند

بالین و بستر از گل بی خار کرده اند

از سایه اش سپهر زمین گیر می شود

کوه غمی که بر دل من بار کرده اند

جمعی که چون حباب هوای جوی گشته اند

خود را به هیچ وپوچ گرفتار کرده اند

دامن فشان چو موج ز کوثر گذر کند

آن دیده را که تشنه دیدار کرده اند