غزل شمارهٔ ۴۱۴۸

مردم ز فیض عالم بالا چه دیده اند

غیر از حباب وموج ز دریا چه دیده اند

ما پیش پای خویش ندیدیم همچو شمع

تا دیگران ز دیده بیناچه دیده اند

ما سر تیره بختی خود را نیافتیم

تا روشنان عالم بالا چه دیده اند

جمعی که بسته اند کمر در شکست ما

غیر از صفا ز آینه ما چه دیده اند