غزل شمارهٔ ۴۱۵۴

از آفتاب چاشنی صبح شد بلند

عمر دوباره یافت ز راه گداز قند

بگذار تا به داغ رهایی شود کباب

صیدی که همچو تاب نپیچد بر آن کمند

ما را چه نسبت است به مجنون که جوش ما

نگذاشت گردباد ز هامون شود بلند

از روی گرم شکوه ما می شود تمام

یک ناله است سرمه آواز این سپند