غزل شمارهٔ ۴۱۸۳

مخمور را نگاه توسرشار می کند

بد مست را عتاب تو هشیارمی کند

آیینه را که مست شکر خواب حیرت است

مژگان شوخ چشم تو بیدارمی کند

خال تو هر زمان به دلی می کند قرار

این نقطه بین که دور چوپرگار می کند

هر عزلتی مقدمه کثرتی بود

یوسف ز چاه روی به بازار می کند