غزل شمارهٔ ۴۱۸۷

تقدیر قطع رشته تدبیر می کند

تدبیر ساده لوح چه تقدیر می کند

ای چرخ فکر گرسنه چشمان خاک کن

این یک دو قرص چشم که را سیر می کند

عشق از گرفت وگیر قیامت مسلم است

زنجیر عدل را که با زنجیر می کند

چون از وداع او نرود دست ودل ز کار

زور کمان مشایعت تیر می کند