غزل شمارهٔ ۴۱۹۱

هر غافلی که خنده به آوازمی کند

چون کبک رهنمایی شهبازمی کند

از حسن بی مثال تو غافل فتاده است

آن ساده دل که آینه پردازمی کند

باطل شود اگر چه به اعجاز سحرها

در سحر چشم شوخ تو اعجازمی کند

افسانه گرانی خواب تو می شود

پیش تو هرکه درددل آغازمی کند