غزل شمارهٔ ۳۰۱۵

جان و جهان می‌روی جان و جهان می‌بری

کان شکر می‌کشی با شکران می‌خوری

ای رخ تو چون قمر تک مرو آهسته تر

تا نخلد شاخ گل سینه نیلوفری

چهره چون آفتاب می‌بری از ما شتاب

بوی کن آخر کباب زین جگر آذری

یک نظری گر وفاست هم صدقات شماست

گر برسانی رواست شکر چنین توانگری