غزل شمارهٔ ۴۱۹۲

نازش کسی که بر پدر خویش می کند

سلب نجابت از گهرخویش می کند

از مستی غرور نبیند به پیش پا

طاوس تا نظر به پر خویش می کند

گوهر که هست مردمک دیده صدف

خاک از غبار دل به سر خویش می کند

از دیگری است هر چه گره می زنی برآن

کی تر صدف لب از گهر خویش می کند