غزل شمارهٔ ۴۱۹۹

تیغ زبان به عاشق حیران چه می کند

با پای خفته خار مغیلان چه می کند

یک بار سر برآر زجیب قبای ناز

دست مرا ببین به گریبان چه می کند

مرهم به داغهای جگرسوز مامنه

این دانه های سوخته باران چه می کند

بیهوده دست بر دل ما می نهد طبیب

با شور بحر پنجه مرجان چه می کند