غزل شمارهٔ ۴۲۰۶

زاهد هوای عالم بالا نمی کند

این رود خشک روی به دریا نمی کند

آسوده است زاهد خشک از فشار عشق

شهباز قصد سینه صحرا نمی کند

در رستخیز رو به قفا حشر می شود

اینجا کسی که پشت به دنیا نمی کند

نتوان به کوه غم دل ما را شکست داد

از فیل مست کعبه محابا نمی کند