غزل شمارهٔ ۴۲۱۱

مهر لب مرا می منصور نشکند

زنجیر موج باده پر زور نشکند

از درد عشق چون دل رنجور نشکند

چون زیر کوه قاف پر مور نشکند

از کاسه سر نگون دگران فیض می برند

هرگز خمار نرگس مخمور نشکند

پا چون شراب بر سر مستان نمی نهد

در زیر پا سری که چو انگور نشکند