غزل شمارهٔ ۴۲۴۱

غیر از دل دو نیم که خندان چوپسته بود

بر هر دری که روی نهادیم بسته بود

قسمت نگر که طوطی بی طالع مرا

روی سخن به آینه زنگ بسته بود

قحط سخن نداشت مرا از سخن خموش

این رشته از گرانی گوهر گسسته بود

بخت سیاه پرده چشم حسود شد

این جغد در خرابه ماپی خجسته بود