غزل شمارهٔ ۴۲۴۵

هر جا حدیث خامه من بر زبان رود

بلبل چو بیضه در بغل آشیان رود

مرغ ز دام جسته ز دل دانه می خورد

آدم دگر چرا به ریاض جنان رود

هر شاخ گل خدنگ به خون آب داده ای است

خونش به گردن است که در بوستان رود

خوش وقت بلبلی که در ایام نوبهار

از بیضه سر برآورد وپیش از خزان رود