غزل شمارهٔ ۴۲۴۶

چون غمزه تو بر سر بیداد می رود

آسایش از قلمرو ایجاد می رود

سرو از چمن برون به دل شاد می رود

آزاده هر که می زید آزاد می رود

دل چیست کز فشار محبت نگردد آب

اینجا سخن ز بیضه فولاد می رود

گردون ز سخت رویی ما تند و سرکش است

از کوهسار سیل به فریاد می رود