غزل شمارهٔ ۳۰۲۲

گفت مرا آن طبیب رو ترشی خورده‌ای

گفتم نی گفت نک رنگ ترش کرده‌ای

دل چو سیاهی دهد رنگ گواهی دهد

عکس برون می‌زند گر چه تو در پرده‌ای

خاک تو گر آب خوش یابد چون روضه‌ایست

ور خورد او آب شور شوره برآورده‌ای

سبز شوند از بهار زرد شوند از خزان

گر نه خزان دیده‌ای پس ز چه روزرده‌ای