غزل شمارهٔ ۴۲۶۸

خلوت ز گفتگوی دو تن انجمن شود

از خامشی هزار زبان یک سخن شود

در دیده ای که سرمه وحدت کشید عشق

داغ پلنگ، چشم غزال ختن شود

چون خار پشت می گزدش گوی آفتاب

دستی که آشنا به ترنج ذقن شود

در گلشنی که لب به شکر خنده واکنی

هر برگ سبز، طوطی شکرشکن شود