غزل شمارهٔ ۴۲۷۵

صد شکوه بجا ز دلم جوش می زند

شرم حضور مانع اظهار می شود

گر صاف شد کلام تو صائب غریب نیست

اشک سحاب گوهر شهوار می شود

لعل تو چون به خنده گهربار می شود

این نه صدف پر از در شهوار می شود

از خار پا مدزد که این عاقبت بخیر

چون دور می زند گل بی خار می شود