غزل شمارهٔ ۴۲۷۷

دل روشن از ریاضت بسیار می شود

آهن ز صیقل آینه رخسار می شود

از حسن اتفاق ضعیفان قوی شوند

پیوسته شد چو مور به هم مار می شود

سیم وزر خسیس به کوری شود تلف

نقد ستاره خرج شب تار می شود

با تشنگی بساز که در تیغ آبدار

جوهر تمام ریشه زنگار می شود