غزل شمارهٔ ۴۲۷۸

از یاد وصل، دیده من سیر می شود

مهتاب در پیاله من شیر می شود

هرگز به سوی خویش نمی بینی از حجاب

در خلوت تو آینه دلگیر می شود

دور نشاط زود به انجام می رسد

می چون دو سال عمر کند پیر می شود

ظالم به مرگ دست نمی دارد از ستم

آخر پر عقاب پر تیر می شود