غزل شمارهٔ ۴۲۸۴

روشن دلم ز باده گلفام می شود

ظلمت برون ز خانه به گلجام می شود

هر گلشنی که هست در او دور باش منع

بر بلبل آشیان قفس ودام می شود

از همدمان شود دل پر خون سبک ز غم

دل شیشه را تهی ز لب جام می شود

لبهای خامش است در رزق را کلید

محروم بیش سایل از ابرام می شود